خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
88
أخلاق الأشراف ( فارسى )
گويند : « اى جان خداوندگار « 1 » خ هيززى و ديرزى خ « 2 » » . مرد صاحبحزم بايد كه روز هيجاء « 3 »
--> - ( بيهقى ، تاريخ ، 238 ) و جاى كارزار . « و اين ظرف است از عرك كه به معنى ماليدن و گوشمال دادن و خراشيدن است [ تعريك به معنى ماليدن و گوشمال دادن نيز از همين مادّه است ] ، چون دليران در كارزار همديگر را مىمالند لهذا جنگگاه را معركه اسم شد » ( غياث ) . ظهير فاريابى در مدح طغانشاه سلجوقى گويد ( ديوان ، 102 ، رضى ) : در تنگناىِ معركه گردونِ تُند را * از صَدْمَتِ ركابِ تو باشد مُخاطره . . . از بهرِ موكبِ تو كه نعلش سَزَد هِلال * شد كهكشان چو آخُر و گردون چو تُوبره ! عبيد خود در مدح ابو اسحق اينجو گويد ( ديوان ، 16 ، اقبال ) : به روزِ مَعرِكه خورشيدِ تيغزن هر دم * ز زخم تيرِ تو در زينهار مىآيد . ( 1 ) . خداوندگار ، صاحب ، مالك و خداوند ( برهان ) . برخى از محقّقان گفتهاند « گار » در اين تركيب كلمهء تشبيه است يعنى مانند خداوند و خداوندگونه . و در سراج اللغات گويد : لفظ « گار » در « خداوندگار » زايد است ، چنان كه در الفاظ پيروزمند و شادمند ، « مند » زايد است ( ولى ظاهرا اين استدلال چندان استوار نيست ، و نظامى و استادان ديگر هر دو لفظ را به كار بردهاند ، و پژوهندگان آنها را وجهى نهادهاند ) . حافظ گويد ( ديوان ، 156 و 330 ، قزوينى ) : جهانيان همه گَر منعِ من كُنند از عشق * من آن كُنم كه خداوندگار فرمايد ، و : چو خسروانِ ملاحت به بندگان نازند * در آن ميان تو خداوندگارِ من باشى . در عبارت عبيد به معنى « اى سرور و اى بزرگوار » مناسب مىنمايد . ( 2 ) . « هيززى و ديرزى » ، اين تعبير ظاهرا متداول و مثل بوده است ، چنان كه شاعر گويد ( خيّامپور ، « نشريّهء دانشكدهء ادبيّات تبريز » ، سال 1 ، شمارهء 3 / 35 ) : حَذَر ز صُحبَتِ زاهد ، حيات اگر خواهى * كه « هيز باش و بزى دير » در جهان مَثَل است . ( 3 ) . هيجا ، جنگ ( غياث ) . الهيجاء : الحرب ( لسان ) . سنائى گويد ( ديوان ، 55 ، مدرّس ) : تُرا تيغى به كف دادند تا غزوى كُنى با تن * تو چون از وى سپرسازى نمانى زنده در هيجا